وبسایت مازندران بام ایران wWw.Mazandbam.IR

آپلود عکس

www.mazandbam.ir آدرس سایت


(این مطلب درخواست شده)


روستای اینگدان (معرب اینجدان)


اینگدان:نام گیاهی است که در آن روستا بسیار رشد داشته و معرب آن اینجدان است.(زیرا به مرور زمان زبان پارسی به زبان عربی نزدیک شده و از آن جایی که در زبان عربی تک واژ گ وجود ندارد،اینگدان پارسی را اینجدان عربی میخوانند مانند جرجان عربی (گرگان پارسی)


روستای انجدان در مدار جغرافیایی ۵۰ درجه و 2دقیقه و 38 ثانیه شرقی و ۳۳ درجه و ۵7 دقیقه و 42 ثانیه شمالی در 64 کیلومتری شمال خمین‌، 37 کیلومتری شرق اراک و با همین فاصله از غرب محلات قرار گرفته است‌ . انجدان‌ از روستاهای دهستان مشک‌آباد بخش مرکزی شهرستان اراک ،مرکز استان مرکزی ایران است‌



این روستا در منطقه‌ای کوهستانى قرار دارد که کوه چشمه و کوه برف شاه در اطراف آن است و غارهای کوچک و بزرگ فراوانى در نزدیکى آن وجود دارد ارتفاع انجدان از سطح دریا دو هزار متر است‌ .
انجدان معرب واژة انگدان‌، و نام گیاهى است که مادة انگرود یا آنغوزه‌ را از آن مى‌گیرند این گیاه در اطراف روستای انجدان به فراوانى مى‌روید و بدین سبب این روستا را بدین نام خوانده‌اند .
شغل عمدة مردم کشاورزی و دامداری است‌ محصولات آن گردو، گندم‌، جو، یونجه و انگور است‌ .
مذهب ساکنان انجدان شیعة اثنا عشری است‌


بر اساس مستندات تاریخی ، بویژه سنگ نوشته ها و سنگها ی قبور موجود ،قدمت این روستا به قبل از اسلام بر میگردد. این روستاازقدیم الایام زادگاه ومهد پرورش عالمان واندیشمندان زیادی بوده است. اهالی این روستادر دوران 8 سال دفاع مقدس با اهداء بیش از40شهید گلگون کفن به نظام مقدس جمهوری اسلامی برگ زرین دیگری ازتاریخ پرافتخار خود را رقم زدند.


پیشینه تاریخی روستای اینگدان (معرب اینجدان)


بنا به اقوال گوناگون این روستا در حمله مغولها به ایران به شدت آسیب دید و مردم برای فرار از گزند مغولها در زیر روستا نقب حفر نموده و در زیر زمین مشغول به زندگی شدند. لازم به ذکر است که قدمت این روستا بیش از هزار سال تخمین زده می‌شود. سنگ قبری نیز در یکی از قبرستان‌های این روستا بدست آمده که متعلق به نوه سلمان فارسی می‌باشد. در این سنگ اشاره به انجدان اصفهان شده با توجه به اینکه شهر اراک قدمتی دویست ساله دارد و در گذشته این منطقه زیر نظر اصفهان اداره می‌شده و در منطقه روستای دیگری به این نام وجود ندارد این احتمال وجود دارد که سلمان فارسی زاده این روستا بوده و از اهالی این روستا به شمار آید. این سنگ قبر هم اکنون در موزه حمام چهار فصل اراک نگاه داری می‌شود. با در نظر گرفتن این واقعیت، احتمالاً قدمت این روستا به قبل از اسلام نیز می‌رسد.بنا به اقوال گوناگون این روستا در حمله مغولها به ایران به شدت آسیب دید و مردم برای فرار از گزند مغولها در زیر روستا نقب حفر نموده و در زیر زمین مشغول به زندگی شدند. لازم به ذکر است که قدمت این روستا بیش از هزار سال تخمین زده می‌شود. سنگ قبری نیز در یکی از قبرستان‌های این روستا بدست آمده که متعلق به نوه سلمان فارسی می‌باشد. در این سنگ اشاره به انجدان اصفهان شده با توجه به اینکه شهر اراک قدمتی دویست ساله دارد و در گذشته این منطقه زیر نظر اصفهان اداره می‌شده و در منطقه روستای دیگری به این نام وجود ندارد این احتمال وجود دارد که سلمان فارسی زاده این روستا بوده و از اهالی این روستا به شمار آید. این سنگ قبر هم اکنون در موزه حمام چهار فصل اراک نگاه داری می‌شود. با در نظر گرفتن این واقعیت، احتمالاً قدمت این روستا به قبل از اسلام نیز می‌رسد.


تصاویری از روستای اینگدان (معرب اینجدان)


یک تصویر ماهواره ایی

















همجنین تصاویری از ماه محرم در این روستا که نشانگر مردمی مذهبی است که در آنجا زندگی میکنند












dsc09570.jpg








متن ذیل بخشی از سفر نامه عراق عجم نوشته ناصرالدین شاه قاجار است که مربوط به سفر و اقامت سه روزه وی و همراهان... در انجدان میباشد. این سفر در سال ۱۳۰۹ هجری قمری انجام شده است

روز جمعه ـ هفتم

امروز حکیم‌الممالک عرض کرد که از چوگان باید به انجدان برویم. یک راهی از چنار به انجدان می‌رود که خیلی نزدیک است که اگر می‌رفتیم به چنار نهار می‌خوردیم و قدری استراحت کرده، بعد یک بلد همراه می‌آمد و عصر به منزل می‌رسیدیم. منتها از چنار به انجدان دو ساعت راه است، یک راه هم راه کالسکه است که کالسکه چیِ ما را برده به دستورالعمل او راه ساخته‌اند که قریب هفت فرسنگ است. چون ما می‌خواستیم با کالسکه برویم، این بود که از این راهِ دور رفتیم. خلاصه آمدیم بیرون. ظل‌السلطان آمد به حضور و مرخص شد که به اصفهان مراجعت کند و امشب هم می‌رود به خمین دارالحکومه کمره که از آنجا به اصفهان برود. بعد سوار کالسکه شده راندیم قدری که رفتیم، دست چپ به فاصله کمی سه ده بود: ماهورزان و زنجیرک و نصیرآباد، از آنها گذشتیم. انجدان در شمال اینجا واقع است، اما دیدیم کالسکه‌چی ما رو به جنوب می‌رود. فرمودیم کجا می‌روید، عرض کردند راه کالسکه از پایین می‌رود و ما از کالسکه پیاده شده سوار اسب شدیم و فرمودیم کالسکه را ببرند توی راه هر جا به جلو ما برخورد، سوار می‌شویم و سواره راندیم رو به شمال. قدری از راه، جلگه بود و بعد تپه و ماهور شد. هوای اینجاها خیلی سرد و ییلاق است. به قول فرنگیها "پلاتو" است، یعنی صحرای مرتفع زنبق و گلهای اول بهاری که در جاهای دیگر حالا خشک و تمام شده، اینجا الحال وقت وفور آنست. آهوی زیادی هم دارد، بره آهو هم، اهل اردو خیلی گرفته‌اند. آمدیم تا رسیدیم به چشمه کوچک آبی. فرمودیم همانجا آفتاب‌گردان زدند به نهار افتادیم. اعتماد السلطنه و پیشخدمتها هم از قبیل فخرالملک و معتضد السلطنه و ادیب الملک و غیره و غیره همه حاضر شدند. نهار خوردیم. بعد از نهار اسب آوردند که سوار شویم. یکدفعه کالسکه‌چی حاضر شده عرض کرد کالسکه ما را آورده است و عرض کردند قدری که رو به مغرب رفته می‌افتیم به راه و می‌رویم به انجدان. ما هم سوار کالسکه شده راندیم رو به جنوب و مغرب. راه دور و درازی بود همه دره و ماهور، اما سبز و خرم و پر گل. در طرف دست چپ از دور توی دره دهات‌ سیان علیا و پندرجان و آشیانه پیدا بودند که باغات زیادی هم داشتند. در این بین که می‌رفتیم، یکدفعه دیدیم یک آهو از نزدیک کالسکه برخاست و فرار کرد. قدری که رفت ایستاد. چون خواب بوده و از خواب برخاسته بود گیج بود، نمی‌دانست به کجا برود و اگر تفنگ دستمان بود از همان توی کالسکه می‌زدیم. اما تا میرزا محمد خان تفنگ را از توی جلد در آورد، آهو رفته بود. قدری هم پیاده عقبش رفتیم، نتوانستیم تفنگ بیندازیم. باز برگشته به کالسکه نشسته راندیم. راه کم‌کم بد شد. گاهی رو به شمال می‌رفتیم، گاهی رو به جنوب و گاهی به طرف مغرب. دره و ماهور هم زیاد بود، بعضی جاها راه را هم نساخته بودند و طبیعی بود.

از یک جائی هم که بغلۀ پرت‌گاه و زیر دستش هم نهر آب بود که خطر پرت شدن کالسکه را داشت، کالسکۀ ما را به سرعت گذراندند. بحمدالله بی خطر گذشت. چون دیدیم راه کالسکه خوب نیست، سوار اسب شده راندیم. قدری که رفتیم، آبادی پیدا شد. نزدیک آنجا رفته دیدیم مزرعه‌ای ست، چند درخت تبریزی و بید و دو سه قطعه باغ موستان دارد. فرمودیم آنجا آفتاب‌گردان زدند که پیاده شده قدری استراحت کنیم و فرستادیم یک نفر رعیت پیرمردی را پیدا کرده آوردند. تحقیق منزل را از او نموده و اسم آن مزرعه را پرسیدیم. عرض کرد اسم اینجا کاریز و مال حاجی آقا محسن، مجتهد عراق است. فرمودیم تا انجدان چقدر راه است؟ عرض کرد از اینجا تا رود بارین راهی نیست و از آنجا هم تا انجدان یک فرسنگ است. خلاصه پیاده شده غلیانی کشیدیم و چون منزل نزدیک بود، دیگر استراحتی نکرده سوار شده راندیم. به قدر نیم فرسنگی که آمدیم به رود بارین رسیدیم که باغی هم داشت، از کاریز اولِ خاک عراق است. قدری که رفتیم دیدیم راه کالسکه خیلی دور می‌شود و باید دور زده رو به دماغه برگشت که از آنجا رو به انجدان می‌رود. فرمودیم چه لازم است آنقدر راه دور کنیم و به کالسکه‌چی گفتیم از میانبر مستقیماً به طرف آن دماغه برود و سوار کالسکه شده راندیم. صحرای صاف بوته‌زار خوبی بود. بیش از یک دره کوچک در راه نبود که از آن دره هم کالسکه را به خوبی گذراندند. باز همه جا صحرای هموار بود. یک مسافتی که رفتیم، آبادی از دور پیدا شد. آدمی به آن آبادی فرستاده، رفت و آمد. عرض کرد مزرعه معتبری ست دو سنگ آب دارد و مال حاجی آقا محسن، مجتهد عراق است. از طرف دست راست هم کاروانسرای شاه عباسی پیدا بود. بالاتر از کاروانسرا هم باز آبادی بزرگ معتبری بود. خلاصه رفتیم تا رسیدیم به دماغه. در حقیقت این تدبیر ما یک فرسنگ و نیم راه ما را نزدیک کرد. از این دماغه که گذشتیم، راه برگشت رو به شمال و از آنجا تا انجدان باز یک فرسنگ و نیم راه است. حالا سه ساعت هم بیشتر به غروب نمانده، یکسر راندیم تا یک ساعت و نیم به غروب مانده وارد انجدان شدیم. حکیم الممالک حاکم عراق به حضور رسید. جناب امین السلطان هم که امروز قدری کسالت داشته و با کالسکه از همین راه دور آمده بود، تب کرده خوابیده است. ما هم امروز ازین راه خیلی خسته شدیم. سراپردۀ ما را در سر قناتی زده‌اند که آب جاری خوبی دارد. قریه انجدان در میان دره ای واقع شده که تقریباً هزار ذرع عرض دارد و طرفین آن کوههای سخت است که اسب نمی‌رود. می‌گویند شکار هم دارد. لتّه در، شکارگاه معروف هم پشت همین کوههای شمالی است. آبادی انجدان در دامنه کوه سمت شمالی واقع است و مثل محلات چشمه آب عظیمی دارد که تمام محصولات و باغات اینجا را مشروب می‌سازد، اما آبادیش کوچکتر از محلات است و تقریباً دویست و پنجاه خانوار رعیت دارد.

تلگرافی از طهران رسید که شاهزاده سام میرزای شمس‌الشعراء که تقریباً هفتاد و پنج سال عمر داشت، فوت شده است